تبليغاتX
مردم معمولی - نوشته های پراکنده درباره فیلم

دوشنبه 1386/12/20

نوشته های پراکنده درباره فیلم

چهار ماه و سه هفته و دو روز

 

سرد است. فضای سرد و غم زده ی شهر را حتی اگر اوتیلیا شال گردن نداشته باشد هم می توان حس کرد. حتی از پشت مانیتور . اما نگاه آخر اوتیلیا ست که از عمق این سرما می گوید.

 

 

تو مجبور نیستی کاری کنی! گابیتا با این جمله اش مسئولیت را از اوتیلیا هم کلاسی اش بر می دارد اما گریه ها  و التماس های گابیتا برای اینکه  مرد به او برای سقط جنین کمک کند حرف دیگری می گوید.

 

 

 

مرد با هیچ پیشنهادی راضی نمی شود . چه طوری بهتون اعتماد کنم ؟ مگه ما با هم دوستیم؟  می تونم به عنوان صبحانه بخورمت.

و در اوج این بی اعتمادی آدم ها به هم است که گابیتا به مرد دروغ گفته است .

 

 

این اوتیلیاست که در نهایت راضی می شود به خواسته ی مرد تن در دهد , او حتی اشک هم نمی ریزد.

گابیتا چرا  . گریه می کند.

چرا دروغ گفتی؟ چون فکر می کردم بهتره!

تو فکر کردی.... البته .

 

 

سرد است . درست مثل روزهای آخر اقتدار کمونیست ها در رومانی. مثل نگاه  اوتیلیا در صحنه آخر.

سرد و سیمانی.

 

 

نوشته شده توسط شادی خوشکار در 19 |  لینک ثابت   •